خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

حرفهای بی صدا

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

حرفهای بی صدا

بعضی حرفها بی صدا دل را می لرزاند

و بعضی هم

می سوزاند تمام دلت را

تمام نهاد وجود آدم را

شبیه یک مرداب

غرقت می کند،

جانت را مینوشد

می دِرد رگها و عروق دل را....

زخمی می گذارد

به عمق یک عمر آشنایی....

وقتی بیشتر می لرزی

که این کلمات از دل و جایی برایت می نویسد

که عمیق ترین اتفاق وجودت با اوست

مهمترین فصل دنیایت

تنها حس واقعی دلت.....

میشود رد شد و رفت

میشود حسرت خورد و گریست

میشود آب پاکی بر تمام جسم مرده دل ریخت

میشود چشمان را بر هم گذاشت و‌یک نفس عمیق کشید

میشود دل شکسته را پاره پاره کرد

میشود یک آه از نهاد دل کشید و گفت ...

ولی این زخم تازه را نگه خواهم داشت

این کینه زخم باز کرده را با خود به گور خواهم برد.....

بگذار دل من یک بار دیگر باز بلرزد

بگذار خیالم از همه حرف ها و یادها خاموش شود

بگذار برای همیشه از کنار همه‌ خیال ها گم شوم....



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۳ | 21:10 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب