خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
الآن
صدایت کجاست
که آرامم کند به یک شب بخیر
منتظر میخوابم تا صبح و یک سلام به تو
تا دوباره روز شود
و خورشیدت بر ذره ذره وجودم بتابد...
من هر روز
قسمت میکنم بیداریم را با خیال و رؤیا
تمدید میکنم ساعتهای تنهایی ام را بی تو ...
من بجای همه چشم ها
تنها ترا نگاه می کنم
و بجای همه فکرها به تو میرسم...
من در داد و ستد همه دنیایم
تنها بوسه و آغوش ترا با همه دنیا
عوض نمیکنم ....
بجای همه عمر
خودم برایت شعر می سازم
و با همه آنهایی که مانده اند
خداحافظی میکنم....
تاريخ : دوشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۴ | 23:56 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب