خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
قرار بود مرا با خودت ببری
با آهنگی که برایمان حجت می خواند
و همسفر یک راه دراز باشیم
با کوله باری از سفر
کنارت باشم در یک همدوشی و همدلی
و بین ما هم فقط یک نفس کشیدن باشد و بس
نمی دانم
شاید تازه های من خیلی کهنه شده اند
و پائیز زودتر از همیشه دستانت را از من دور کرده
و نمی دانم
چرا دیگر رنگ و بوی بهار
مثل سالهای قبل دلمان را شاد نمی کند
و غنچههای سیب در بهار
برایمان بی رنگ شده اند
تاريخ : یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 18:40 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب