خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

همسفر

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

همسفر

قرار بود مرا با خودت ببری

با آهنگی که برایمان حجت می خواند

و همسفر یک راه دراز باشیم

با کوله باری از سفر

کنارت باشم در یک همدوشی و همدلی

و بین ما هم فقط یک نفس کشیدن باشد و بس

نمی دانم

شاید تازه های من خیلی کهنه شده اند

و پائیز زودتر از همیشه دستانت را از من دور کرده

و نمی دانم

چرا دیگر رنگ و بوی بهار

مثل سالهای قبل دلمان را شاد نمی کند

و غنچه‌های سیب در بهار

برایمان بی رنگ شده‌ اند



تاريخ : یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 18:40 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب