خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
تاريخ : دوشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۳ | 9:16 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب