خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
بهار منی
با درختی سبز
پر از شکوفه های سیب
در انتهای یک کوچه باغ قدیمی
به قدمت یک عشق
چه میدانم
شاید سالهاست فقط سال من
بهار و پائیز است
بهارش با تو و پائیز هم مثل تو
حواسم را می بینم که برلی تو جمع است
و گوشه های ساکت جانم بوی مهربانی تو را می دهد
گوشه هایی که فقط من و تو
تند از آن رد میشویم
مثل حرفهای در گوشی من به تو
مثل حرفهای رد شده دل تو به من
و چه میدانم
شاعر ترین لحظه هایم
از همه آدمهایی شروع میشود
که نه تو آنها را می خواهی و نه من
و چاره ای نیست جز یک سکوت
یک بغل بغض
و یک آه
ای بهار من
نگذار این بهار هم
بی دیدن تو برایم تمام شود
بگذار مثل سایه سرد زمستان
یک بار دیگر عاشقانه های من و تو
برای دلمان تکرار شود
تاريخ : پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 16:53 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب