خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش

دیشب زیر باران بودم
با فکر تو
خوب خیس خوردیم
من از نگاه به چشمانت و فکرم از باران بی تو
و چقدر بهمان چسبید
با عشقی که تو بمن داده ای
چشمانت با یادت صدايم میزد
و من روی کاغذ خیس
برایت می نوشتم
و چه تنها بودم با تو
زیر باران
بارانی که نه تو بودی و نه چشمهایت
بارانی که بر دلمان می بارید
بارانی که دیشب
دلتنگی و اشکهای دور از توی مرا ندید
و بارانی که دیشب تو نبودی...؟
تاريخ : پنجشنبه هشتم آذر ۱۴۰۳ | 20:31 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب