خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
این شبها و بعد از وقت خواب
دلشوره ات
کنارم می نشیند،
کنارم دراز می کشد و نگاه در چشمانم می کند
دستش را دقیقا بین دستانم می گذارد
از چشمانش معلوم است
چشم نگرانی تو
و باز
دل نگرانی خودم برای توست....
دوباره برایم لبخند بزن
با چشمانت مرا شاد کن
بگذار خیالم راحت باشد از خيالت
و مثل همیشه صدايم بزن
تاريخ : سه شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۳ | 1:42 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب