خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
قلبم برای داشتنت می ایستد
و میدانی
بزرگترین معجزه عمرم
تو
و دوست داشتنت بوده و بس
بزرگترین گنج زمینی و عرشی ام تویی
و بالاترین نقطه افق خاطرم...
وقتی سرم را روی پاهایت میگذارم
احساس می کنم
نگاه ستارههای اطراف ماه منیر می کنم
ماهی
با هاله ای از عشق
رنگین کمانی از مهربانی و محبت
و دستانی که مرا می برد تا انتهای یک امید
یک همیشه بودن کنار تو
یک نقطه از تالاب با نیلوفر های دل
یک موج از خوشبختی
و یک ساحل آرامش دریابی
در کنار تو....
بر پا می ایستم
با همان حس و حال همیشگی
و یک دسته گل از وجودم
برای تقدیم به تو با تمام عشق
تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۳ | 15:10 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب