خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
از ستیغ کوههای زاگرس و البرز
تا خاوران و باختران
و حتی دورتر از همه جا
تنها یک خورشید طلوع می کند
یک لحظه میشود
شکوه بالا آمدن خورشیدی را نگاه کرد
خورشید من
هر روز مثل تیغ آفتاب در دلم طلوع میکنی
می درخشی و مرا به بودن امید میدهی
همیشه خورشیدی و ماه برایم
که با دلم هستی
مرا می بینی و گرمم می کنی
از دور مثل نگاهم به خورشید
تصویرت را می بوسم
و از اعماق وجودم
صدایت می زنم،
صبحت بخیر زیبای طناز من....
تاريخ : چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ | 6:14 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب