خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

شور نبودن

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

شور نبودن

گمان می کنم

دست ِ نوشته هایم بی نمک شده

فقط پیش چشم خودم

تنها شور نبودن تو را میزند

فکر میکنم رنگ حرفهایم هم پريده

و مثل رنگ مردگی گرفته‌

یا شییه کتيبه ناخوانای قدیمی

که هیچ خواننده ای

وقتی برای خواندنش ندارد...

حتی شبیه تارهای عنکبوت گوشه اتاق مادرم

سالهاست حالش پریشان پدری است

که تنها به عکسش در گوشه دیوار اتاق نگاه میکند...

ولی فکر می کنم حرفهایم شاید شبیه چسب زخمی شده

که سالهاست از تاریخ انقضای آن گذشته‌

و می ترسم بجای مرهم

زخمهای کهنه چند ساله خاموش دل را باز کند.....

و آخر میدانم

دنیا اینطوری نمی ماند

و تو تنها میشوی مثل من

نه دروغ نمی گویم

و آخر تو هم مثل من

روزی تنها میشوی

به این روزها خنده خواهی کرد....



تاريخ : شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 23:45 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب