خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
باور بکن من آسمان
تا ریسمان قلب خود
تنها به پیش چشم تو
یک بند و نخ آویزی ام
هر دم به خود می خوانیم
بعد از همه دل دانم
از خود مرا می جوییم
با اینکه میدانی که من
تنها برای چند روز
پیش دلت مثل حباب
یک بوته خار کویر
در نقطه گمنام یک صحرایی ام
من این وسط بین زمین
تا آسمان
وقتی نباشی پیش من
انگار حبس یک جهان زندانی ام
یا اینکه میگویی به من
سرشار احساسی و من
یا حوصله یا فرصت
دیدار من نتوانی ام
از هر که میریزی به هم
باید جواب عشق تو
من روی و گردن کج کنم
آیا خدایی سهم من
از این همه دریای عشق
یک موج در پیشت
مثال ساحلِ دریایی ام
تاريخ : دوشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۳ | 16:36 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب