خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
حرفم نمی آید ز فهم و درک بعضی ها
از حاضر و غایب و یا از ترک بعضی ها
انصاف در کل وجود و ذاتشان قحط است
اما همین ها حاضرند در اشک بعضی ها
خودسر ز این ها من ندیدم در تمام عمر
از بس حسودند در کمال و رشک بعضی ها
توفیق می خواهم ز حق تا سالهای بعد
دیگر نباشد یک وجود از شک بعضی ها
دلخوش شدن پای دل و جان چنین مردم
از بس که ساییدم به دل من کشک بعضی ها
تاوان من تنها دلیلش صبر و یاسم هست
ورنه چه باکست از نبود سبک بعضی ها
این شعر گفتن های من یا این همه رویا
برچسبها: شعر
تاريخ : دوشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۳ | 23:40 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب