میخواهمت از دور اما نیستی پیدا چه باید کرد
دل دادهام من سالها پیشت من شیدا چه باید کرد
افسانه بین من و تو سالها عشق و وفاداری است
رستم نمی داند که سهراب است یا عنقا چه باید کرد
حالت به حالتهای حالم پیش تولبریز احساست است
وقتی مزاج گرم من در پیش تو سودا چه باید کرد
فرزانگان با عاقلان قوم ما از پیش ما تا آسمان رفتند
از بس که اینجا عقل مصلوب است با تنها چه باید کرد
هر سال عیدم با لبان و بوسه تو حول احوال است
وقتی که سالت غیر تحویل من است آیا چه باید کرد
هر روز و شب مشغول ذکریم و دعامان استجابت نیست
اینجا خداهم سالها دیگر به آدم میدهد فتوا چه باید کرد
من سالها عشق تو را در دل چرا پنهان نمی کردم
وقتی که قلبم میشود یخ دور از گرما چه باید کرد
پاییز ما امسال بی مهراست و آبان ماه و آذر ماست
تقویم هم میترسد از یک هفته تا آبان ما امّا چه باید کرد
با این غزل رویا به پایان بهارش خوب نزدیک است
وقتی به ساکت بودنت میکوبیم ما را چه باید کرد
برچسبها: غزل رویا