تمام دنیایم بوی مادر میدهد
و چشمانم همیشه منتظرش به چارچوب در برای آمدنت
مادرم
این روزها از تو دور نیستم
ولی دنیایم تنها مثل خورشید
با دور بودنت بیشتر گرمم میکند
مادرم آرام میشوم با نامت
تو با آروزهای بچگیم
مرا بزرگ کردی
خیلی حرف برای گفتن دارم
میدانی و نمیگویم
غم هایمان را حس می کنی
لبخند میزنی برایم
ولی میدانم در دلت برایمان غوغایی است
از یک عمر دلواپسی
نقش می بندد رنگ لبخندت به شکل دلم
تو همه زندگی ام را قشنگ میکنم با نگاهت
و جای دیگری ندارم جز نامت
مادرم؛ کنارم بنشین
تا دوباره بچه کوچکت شوم...
مثل آنوقتها که یک تنه همه ما را بزرگ کردی
و الان بعد از سالها
غصههای بزرگمان را کوچک میکنی....
مادرم میدانم مدتهاست
برایمان خیلی غصه میخوری...
مادرم برای فردا که تو را می بینم
نمیدانم چه بنویسم
ولی
تو همه آرزوهای قشنگت را خرج فرداهای ما کردی
و میدانم
تو یعنی پایان تمام دلتنگی
بودن کنار تو یعنی شوق پریدن
و تو یعنی
"تکرار یک بی تکرار"
مادرم تو یعنی تمام وجود و باورم .....
همیشه سلامت و تندرست باشی ای تمام دنیای من
برچسبها: مادر