خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
نمایشی از دنیا
در بین یک گروه کولی
بازی رقص دل و شمشیر نگاه
تمرین یک ترانه سبز خاطره ها....
میدانی
آنجایی که می ایستی
و نگاه در چشمان دلت می کنی
میخواهی همه شهاب های آسمانی را
کنار چشمانت روشن کنی
به دل آدمهای فسیل زده قرنها سمباده بزنی
و یا یک آتش سیگار خاموششان کنی
کافیست دلت با رنگشان
یکی شود
انگار هيچوقت ترا نمی شناسند
مثل غريبه ها جواب سلامت را می دهند
و تکیه کلامشان هم
چیزی جز بوی یک عمر خستگی نیست
تاريخ : شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 17:39 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب