خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
نمیدانم
برای دوست داشتن تو
چرا دیر رسیدم
ولی خيالت راحت
پشت سرت می آیم
تا هر جا که باشی
دلت آرام
آسمان تا بوده
هميشه رنگش آبی است
خیالت راحت
تمام دارایی من تویی
به انتظار نشسته ام تا مثل یک ثروت
برایم بمانی
مثل پشت سر یک خاطره سربازی
که تنها ماندگاری یک برجک شده
و سالهاست هیچ کس دیگری آنرا نمی خواهد
من غیر از تو
هیچ جای دیگری بلد نیستم....
دلم میخواهد
یک بار دیگر عاشقت شوم
یک بار دیگر از اول ببینمت
و دوباره برايت شعر بنویسم
دلم می خواهد
ماه من
با گفتن دوستت دارم به تو طلوع کنم
و با دلتنگی تو
در پايان شب تمام شوم....
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۳ | 1:6 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب