خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
وقتی تمام دنیا بوی تو میدهد
و چشمانم به چارچوب در نگاهت خیره برای آمدنت
دور نیستی
ولی دنیا میخواهد مثل خورشید
با دور بودنت بیشتر گرمم کند
یاد حرفهایت و حرفهای خودم می افتم
دوست داشتنت با تنهایی ام خسته نمی کند
بعضی وقتها فکر میکنم
شاید دنیا یادش رفته
اینقدر دلم پر است از شلوغی یاد تو
و همیشه دلم برای نبودنت میسوزد
و برای اجاق دوست داشتنت
که هیچوقت سرد نمیشود
تو میدانی
من مثل خیلی وقتهای خودت تنها هستم...
تاريخ : دوشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۳ | 0:12 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب