خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
چقدر جایت خالیست در دیار
و من
با صدای زنگ یادت از خواب بیدار میشوم
ولی چقدر بی صدا بلند میشوم
میان ازدحام نگاهها
هیچ چشمی
مثل من
منتظر نبض تپش پلک های دلت نیست
با آهنگ تو بی دلیل لبخند میزنم
و به زیبایی اصیلت فکر میکنم
ابن لحظات بی تو طناب طاقت دلم
به دور گلویم می پیچد
تا نیایی باز نمیشود
میدانی خيلی سخت تر از هر چه فکر کنی
عاشقت هستم
تاريخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴ | 7:17 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب