خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
خنده هایم با توست
و گریه ها
و بغض هایی که
هیچکس جز خودت آنرا نمی بیند
چقدر چشم و دلمان
سیر شده از دیگران
و چقدر آرامم میکند نگاهمان به هم
غیر از تو نمیخواهم قلبم
در تصرف هیچ نگاهی باشد
دلم میخواهد تا هستم
تمام وسعت جغرافیای دلم
بنام تو ثبت جهانی شود
تمام دنیا ارزانی دیگران
تو برای من باش و پادشاهی کن
ماه منیر من باش
و بر سرزمین آفتابی دلم بتاب
رویای همیشگی من باش
تا با امید تو زنده بمانم
روی دلتنگی ام حساب کن
و دوست داشتنی که
تا عمق جانم هست
روی خط یادم بنویس
دوست داشتن و عشقمان
تنها چیزی هست که
کمرنگ و کهنه نمیشود....
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۴ | 14:44 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب