خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

پنجره اتاق

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

پنجره اتاق

پنجره اتاقم را باز می کنم

دلم هوای تو را می خواهد

و یک نم باران

یکی دو قطره بغض و اشک دلتنگی

این روزها خیلی آسمان دلم

برای داشتنت ابری است

کنار پنجره آمدنت می نشینم

نگاه یادم به قاب عکس اتاقت می افتند

نمی دانم در چشمان تصویرت

چه راز و حرفی می پیچد....

این روزها

ابرها هم نگاهشان را از ما گرفته

دلم برای بارانی تنگ است

و‌ تویی که

این روزها و‌شب ها

مثل باران و ایر ندارمت....



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۴ | 1:55 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب