برایش شعر بخوان
از زمزمه های من
ار حرفهایم
ار هر چه گفته ایم و کسی غیر از ما نشنیده
از هر چه غیر از خودمان
همه در برابرش سکوت کردند
برایش حرف بزن
و بگو
این دنیا
خیلی بزرگ و کوچک دارد
آدم های بزرگ با فکرهای کوچک
و آدم های خیلی ساکت
که در دلشان
دریایی از عشق می جوشد و می خروشد....
برایش از گریه هایی یگو
که در تنهایی و بغض
در حیرت و بهت ریخنه شد...
برایش از نفس هایی یگو
که مثل زنجیر دل آدم را زخم می کنند
از تپش هایی که هر ثانیه از آن سالی میگذرد...
برایش بگو
پای دنیا آنقدر دراز نیست که دنبالمان راه برود
و دل مردمانش مثل کوره و سنگ
روح و دل آدم را می خراشند....
برایش بگو
من سالهاست
دنیال دلم هستم
دنبال نگاهی که دلم را می فهمد
و چشمی که برای همیشه منتظرم می ماند....
معنی تولدم،گریه و خنده هایم را می داند
و تک تک لحظه هایم را می شمارد
می داند و می شناسد
و برایم همیشه خواهد ماند.....