خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
من و تو خيلی به آفتاب و مهتاب طلبکاریم
من و تو برای دلمان خیلی کوتاه آمده ایم
من و تو خیلی پنهانی، شب را بیاد هم با بغض خوابیده ایم
من و تو برای هم خیلی حرفهای نگفته داريم
من و تو از دنيا فقط یک دوست داشتن برای هم داریم
من و تو برای دلمان حتی لحظه ای زندگی نکردیم
ولی
خوشحالم که تنها رفیق عاشقی و تنها دلخوشی منی
خوشحالم به امید فردایی
که کنارت لبخند بزنم
دستانت را بگیرم
و دستانت بوی دلم بدهد
و کامم به بوسههای تو باز شود...
شادم به تو و به مهر و پائیز تو
دنيای من:
برای همیشه فریادم بزن
بیا تا کنارت
آرام آرام
برایت لالایی کودکانه عشق بخوانم
و تو با چشمانت
مثل همیشه
مرا جادوی عشقت کنی.....
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۴ | 0:27 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب