خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
با دلتنگیت چه کنم
هر شب لابلای سکوت و تاریکی
می آید و در آغوش خالیم می نشیند
در چشمانم خیره به تو می ماند
و در گوشم هم
منتظر صدای توست تا از ذهن من بگذرد
صدایت آن قدر واقعی
که گاهی احساس می کنم کنارم نشسته ای
میدانی
دلتنگی من برای تو
شکل دردناکی از زنده ماندن من شده
زنده ماندنی که مرا به یاد تو وصل می کند
و لحظات دلتنگی
احساس می کنم تو هم مثل من
در جایی دیگر
در بین لحظه های شب و روز
به یاد من
دلتنگ می شوی...
تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۴ | 1:12 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب