خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
و من دنیای کلماتم را
در جادوی چشمانت دیدم
و تنهایی ام را
با صدایی به بلندای پژواک روح
فریاد میزنند
آفتابی برای گرم شدن
و مهرماهی برای تولد دنیا
گرمخانه دلم
به هوای کرسی های زمستانه محبتت
همیشه روشن است
و من در انتهای یک روز پاییزی
برای تو قصه ای از شبهایی خواهم گفت
که بی تو این مدت را با دلتنگی
به رشته های آسمان نگاه کردم...
برای دوست داشتن تو
روزهایم را به قندیل های یخی بستم
تا با گرمی نگاه تو قطرات دلم ذوب شود
تاريخ : یکشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۴ | 22:52 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب