خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
شده با دیدن کسی توان ایستادن نداشته باشی
و احساس کنی زمین زیر پات خالی میشه
و دیدنش تمام توانت رو بگیره
شده از شدت دلتنگی کسی زمین گیر بشی
شده از شدت دوست داشتن کسی
موقعی می بینیش نفست بگیره
شده توی تنهایی خیلی براش حرف بزنی و گریه کنی
ولی موقعی می بینیش
لبهات توان حرف زدن نداشته باشن
و فقط بغض داری
و چشمات
بجای گریه دلت می خواد فقط نگاش کنی.....
اون جاست که می فهمی عشق چیه
و اون طرف رو چقدر دوسش داری
تازه می فهمی
عاشق بودن چیه
و دلت تسلیم اون هست یعنی چه،،،...
تاريخ : جمعه چهارم مهر ۱۴۰۴ | 1:29 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب