خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
دخترم
تو با گرمای محبت تابستان
و من با مهر پاییزی
زنانگی مان را جشن میگیریم
امروز که زاد روزت هست
و این روزها
میدانی
برای بودن باید بود
و برای ماندن باید جنگید
ترا با تمام وجود در دلم کاشته ام
ترا با تمام دنیای رفتن ها و آمدها فرق گذاشته ام
خودم را غرق دریایی میکنم که ساحل آرامش توست
برای دوست داشتنت
هیچ جایی از دنیایم را خالی نمیگذارم
این روزها
مثل شکوفه های بهاری
شکفتن گل وجودت را می بینم
لمس می کنی دنیایی که فردایت را می سازد
ترا میخوانم
آز پهناورترین اقیانوس آرام خوشبختی و شادی
و مینویسم این حروف الفبای دلم را برایت
تا بدانی
تنها بهانه بودن منی
تاريخ : پنجشنبه هفتم تیر ۱۴۰۳ | 12:20 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب