خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
من زنده ام زنده به یاد و این مرام ِ تو
کردم تمام جان و عقل خود به نام ِ تو
اینها که میگویم تعارف یا توهم نیست
قلبم نمی خواهد که باشم غیر رام ِ تو
هروقت میگویم سلامت، قلب من آنجاست
تعبیر اشعارم نباشد غیر توصیف ِکلام ِ تو
این مرغ وحشی قلب من در اختیار توست
صیاد چشمانت چه صیدی داشت در دام ِ تو
تصنیف آن چشمان ماهت مایه آرامش جانم
هر صبح با خورشید میگیرم سلام ِ تو
رویا در این دنيا امیدش تویی تنها
عقلم به غیر از تو نخواهد جز پیام ِ تو
برچسبها: شعر
تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۴ | 17:10 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب