خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
فریاد میزد اضطرابم از تمام لحظه های شب
دل میزند آخر دلم را تلخی آن صحنه های شب
شب با سکوت و حرفهای ما و تصویر نگاه تو
سر می کنم هر لحظه ام با نغمه های شب
چوب درخت خشک شد صد التماس من
روزم بسر میشد کنارت با تمام طعنه های شب
برچسبها: شعر
تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۴ | 2:44 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب