خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

هر لحظه با تو

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

هر لحظه با تو

به اندازه تمام سطر سطر

تمام برگ‌های درختان باغ های دنیا

به تعداد تمام برگ‌های پاییزی

زیر قدم‌هایی که با هم نزده ایم

برایت حرف دارم

به اندازه وسعت تمام غروب های خزان دنیا

برایت حرف دارم

شاید هیچوقت این کلمات را با دلت نخوانی

و شاید ندانی که هر شب

این حرف ها را برایت چندین بار می نویسم

این روزها تمام خیابان های شهر

که با هم بوده ایم را

تنها قدم به قدم رفته ام

هیچ خیابانی به جایی که تو باشی مرا نرساند

تو تنها خیابانی هستی کهدر آن تنها بودیم...

این روزها غرق در حالتی هستم

حالی مثل آیینه مات

نمی دانم زنده ام

یا معجزه بودنت مرا زنده نگه داشته

و این روزها

دلتنگی

تنها عادت تکراری من شده

عادتی که هر لحظه از آن

جان و ریشه دلم را می خورد...

حالم خوب نیست

شاید بقول خودت

کاش حال آدمها مثل ذات شان بود

و برای من

چیزی جز تو نیست

این که می بینی

پوسته ای هستم از تمام نفس کشیدنت

و تپش های قلبت

خیال نکن که نیستی

خیال نکن که دور از منی

که هر لحظه ام با توست...



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۴ | 23:2 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب