خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
سفر گریه دارد
چه با تکرار حرفهای تو در دلم
چه با حرف حجت
چه با حرف راغب
چه با یک نفس خسته از یک دل پر امید
چه با برگ ریزان فصل خزان
و یا یک غروب غم انگیز فصل خزان
پریشان شدم مثل یک خواب بد
و قسمت که شکل دل تو نبود
و یک قرن حرف و سکوت
و پایان یک انتظار قشنگ
و آغاز يک شور
و پايان دیگر برای امید
و یک فصل ديگر برای غروب خزان
برای نبودن
برای شدن
برای تمام وجود همه خوابها
و یا تند بودن برای نفس
کنار يکی خواب بی انتها
مثال دلم
که اینجا برای سفر خسته است
برای رهایی شدن از زمان ....
تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۴ | 1:35 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب