خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
امشب ماه منیر در لابلای کهکشان راهشیری پنهان شده بود
امشب شکفته شد پیام دلم به ماه
و لبخندی از دلم برای یاد تو
میدانم شاید من تنها دلی باشم
با تمام باورم تورا در دلم کاشتهام
و برايت جمع میکنم
حرفهایی که بهم نگفته ایم
حرفهایی که دلمان بارها روی خط خطی های احساسمان نوشته ایم
میدانم دلتنگی های ثانیه به ثانیه ام را می بینی
و قطره های دلواپسی هایم
امشب در زیر این ماه نیمه پنهان
کنارت نیستم
ولی دلم در لابلای پیچکهای کاغذی اتاق رنگی دلت
می پیچد
گوشه ای از اتاق تنهایی ات
پای تختخواب تو نشسته ام
به انتظار آنکه دستهایم را بگیری و دعوت کنی
به یک نقطه خيره از دوست داشتنت
در یک روشنایی شمع کوچک
امشب در زیر نور ماه منیر
مرا به چشمان خودت دعوت کن
تا برایت زیباترین شعرهای قلبم را بنویسم
امروز رفتن ماه پشت نقاب را بنام من و دلت جایی بنویس
تا همه فاصله بینمان خالی شود
تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۴ | 22:24 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب