خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
آرام آرام روز میشود
و در سکوت خاطرم
برایت نقاشی دلت را می نویسم
از تو می خواهم
مرا منهای همه ببینی
با همه رگ های پر نبض دستانی که دارم
شبها در سکوت مهتاب منیر
می نشینم و با فکرم
رج های تنهایی ام را می بافم
برایت تصویر یک دلتنگی عمیق میکشم
تصویر يک ماندن در لحظه های بی دکلمه
تصویر يک دوست داشتن با گلوی فریاد بسته
تصویر يک شرم و یک مشت آرزوی تو....
تاريخ : شنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۴ | 4:52 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب