خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
این شبها که من و تو بیداریم
خوب است
تاریکی دلواپس تنهایی مان نیست
اینجا برای من و دور از تو و
بهانه های زیادی در دلم هست که برایت بنویسم.....
در این ساعات شب
دلم می خواهد روبرویت بنشینم
و خوب نگاهت کنم
قول میدهم خسته ات نکنم
این وقتها چشمانم دلش میخواهد
سیر تنهایی ات را ببینند...ع
این لحظات شب وقتی برایت می نویسم
قلبم به تو نزدیکتر می شود
و باور کن در این لحظات
صدای نفس کشیدن های نگاهت را میشنوم
و حتی تپش های قلبت...
در این تاریکی شب، تنها رسم ِ دلم
دوست داشتنت میشود
و من میخواهم
این رسم را ثبت جهانی کنم....
تاريخ : شنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۴ | 2:40 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب