خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
من بی تو نمیشود که آرام شوم
با حرکت قلب دگری رام شوم
این را تو بدان بمرگ قلبم سوگند
بعداز تو محالست که هم کام شوم
هرچند که مدتیست با من قهری
تا عمر من است بدست تو جام شوم
دیوانه دیدار دو چشمت شده ام
بگذار که دردست تو من خام شوم
تو فکر نکن که عشق ما تکراریست
خواهم که کنار اسم تو نام شوم
وقتی که بیادتم و در فکر منی
با بردن اسم تو چو صمصام شوم
رؤیا همه از هستی و دار دنیا
چون صید بپای تو یکی گام شوم
برچسبها: شعر
تاريخ : دوشنبه دهم شهریور ۱۴۰۴ | 9:45 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب