خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
همه قصه های دنیا
با یکی بود یکی نبود شروع میشد
ولی آغاز قصه ما
همه بودند
و من و تو
همه بودند با یک دنیا نگاه من و توجه تو
دنیای ما
بین همه شروع شد
از شبی که ماه منیر دنیای من
در آسمان دلم پرواز کرد
و سالها گذشت
خبرهای تلخ و شیرین
روزهای سنگین و سرد
حرفهای زهر و ریشخند
تکیه های بی کلام و خسته کننده
رسیدیم به این جای دنیا
نمی خواهم این ثانیه ها را بنویسم
نمی خواهم نفس های این روزها را بشمارم
نمی خواهم رنگ این روزهایمان را نقاشی کنم
نمی خواهم خون ِ دل ِ این روزهایم
در سلول های ِ وجودم باشند
روزهايي که شاید
پایانی برای همیشه من باشد
روزهايي که دیگر سلام و خداحافظی برایم
معنایی جز تو ندارند.....
تاريخ : یکشنبه نهم شهریور ۱۴۰۴ | 22:23 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب