خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

انتظار

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

انتظار

جلوی در خانه می ایستم

منتظر هستم رد شوی

تا یک بار دیگر تو را ببینم

نگاه میکنم به دستانم

می لرزند

مثل سایه های انتظارم در این چند سال

شاخه گلی برایت در دستانم

پژمرده مثل خنده های رفته از لبانم

دیوار پشت سرم هم آرام آرام دلتنگ شده

و درد دلم

که میان گلبرگ های گل منتظر

خودش را برای دیدنت پنهان کرده

چه انتظاری

همسایه های دلم

میدانند که من

منتظر آمدنت هستم

آنها برایم آب و هوای تو را تعریف می کنند

و من

پیچ کوچه را در انتظار آمدنت

با دلتنگی ام گره میزنم

شاید که تو بیایی

و یک بار دیگر از کوچه دلم رد شوی....



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۴ | 1:56 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب