خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
من از سکوت تنهایی این روزهایت فهمیدم
دنیا کوچکتر از یک روز با عشق کنار یکدیگر است
از سکوتت فهمیدم
دل را باید فهمید وگرنه لمس ضربان قلب نمیتواند تفسیر باور دل باشد
من از حروف کلماتت فهمیدم
چقدر غصه وجود دارد که روح آدم را فرسوده میکند
من از دلواپسی تو فهمیدم
چه دلخوشی وسرگرمی های اطرافیان پوچ و بی مفهومند
من از دنیای تو فهمیدم
تنها حرف زدن
راه پل زدن به یک دل نیست و بعضی وقت ها
دلها بی آنکه دیگران ببینند
در ماورای زبانها
با هم حرفهایشان را بهتر از دیگران به هم میزنند
من از سکوت تو فهمیدم
دوست داشتنهای واقعی همه جا و همیشه دیده میشود
و من از حرفهای تو همه چیز را فهمیدم
ولی نمیتوانستم صدایت بزنم...
تاريخ : شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۴ | 17:11 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب