خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
رشتههای فکر و خيالت را
لحظه به لحظه در دلم می بافم
مثل یک تابلوی نقاشی می ماند
پر از هوای یک نفس
پر از اشک هایی که گوشه چشمان تابلو روان میشود
پر از سبزه هایی که با دستهای مهربانت می چینی
و میوه کال نوبرانه ای
که در انتظار آذرش هستی
میدانم
پشت پرده این تابلو
لایه های فریادی از رنگهای من
با نگاه دلشوره تو بهم رسیده
میدانم شوری نمک چشم مان
روی تابلوی نقاشی ات مانده
میدانم موسیقی صدایت را در دلم به تصویر کشیده ای
و میدانم
گوشه ای از خلوت تنهایی تابلوی نقاشی ات
عکسی از من دور تر از نگاه دیگران برای خودت گذاشته ای
تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۴ | 10:28 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب