خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

دندان عقل

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

دندان عقل

دندان عقلم را کشیدم تا که کامل عاشقت گردم

یا اینکه دربین همه من سینه چاک و لایقت گردم

خورشید بودی تو و تابیدی مرا گرمای خود دادی

تا در دیاری سرد یا تاریک صبح صادقت گردم

لاف رفاقت میزنم با عشق تو چیز گزافی نیست

من آرزو دارم همیشه چون رفیق سابقت گردم

در گوشه‌ای تا می نشینم یاد تو همدم ترینم هست

شاید که بین خاندان یا دیگران من خالقت گردم

دریا دلت هست ساحلت آرامش آغوش عشق تو

ای کاش من در ساحل آرامش تو قایقت گردم


برچسب‌ها: شعر

تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ | 10:10 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب