وقتی چراغهای دلم به وسعت دلت روشن است و نیستی
خوابم نمی برد
وقتی نیستی و میروی و دلم را تنها میگذاری
خوابم نمی برد
وقتی روز و شبم با حرف تو شروع میشود
ولی بی تو تمام میشود
خوابم نمی برد
وقتی دیگر دستهای مهربانت
پلی برای قلبت و قلبم نمی شود
خوابم نمی برد
وقتی خراب میشود حالم در سکوتت
خوابم نمی برد
وقتی پايان حرفهای شبهایت
حرفهای نگفته بمن باشد
خوابم نمی برد
وقتی
جذر و مد دوست داشتنت
در باتلاق سکوت دریای فکر فرو می رود
خوابم نمی برد
وقتی بجای مزهی شيرين خوشی
کاممان تلخ به حرفهای گذشته میشود
خوابم نمی برد....
میدانی حالم را فقط تو خوب میکتی
دلم را فقط تو میتوانی از زمین برداری...
نمی خواهم
دلم جز در دستان تو باشد
نمی خواهم
دلم برای کسی غیر از تو بتپد
دلم نمیخواهد
مخاطب دلم
غیر از تو هیچ کس دیگری باشد
دلم نمی خواهد غیر از یادت
به خوابم بروم حتی برای همیشه عمرم باشد
دلم نمی خواهد
بیداریم مزه تلخ بی خوابی تو بدهد
من هم مثل تو بی خوابم
مثل عشقمان
مثل دلتنگی مان
مثل تمام لحظه هایی که نداریمش....
شبها خوابم نمی برد
مثل ماهی تنگ بلوری سفره هفت سین
مثل ستاره های آسمان خدا
مثل چشمان زیبای طناز تو...
خوابم نمی برد
مثل خروش عظیم صدای تپش های قلبمان
مثل صدای گامهای دلم که به سمت تو برمیدارم....
خوابم نمی برد
مثل یک سایه کنار تو
که دلش نمی خواهد از تو دور شود....
خوابم نمی برد
مثل تمام خوابهایی که در رویایم هستی
و تمامی حس واقعی دلت را که برایم میگویی....
ولی زیبای من
تو بخواب
من کنار تو زانو میزنم
تا بیداری من پریشانت نکند....
تو بخواب
شاید دوست داشتنم هم
مثل یک لحظه نسیم خنک
از دور ترا نوازش دهد....
تو بخواب
میدانم کسی نمیداند
سالهاست خواب و بیداریم برای توست .....
تو بخواب
تا من دوست داشتن را مثل لالایی برایت بخوانم
تو بخواب ......
تا جان امید
مثل ريشه های یک درخت
در دل یک رؤیا بروید....
میدانی
سالهاست کلمات من و نگاه تو
بوی دوست داشتن میدهند
و خواب های پروانه هایم
برای شمعی است
که نور ماه منیرش را کسی جز در دل من نمیبیند
و فقط
میگویند
او شبیه یک رؤیاست....
#خواب و بیداری