خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
بوی گرسنگی ام می آید
دلم برای دست پخت های مادرم تنگ شده
همیشه صدای بشقاب های خالی
از گرمی خانه می آید
ولی از نمک آشنای محبت
چیزی چاشنی دلمان نمی شود
چیزی به پایان شب نمانده
و به رسیدن وقت بیداری من تا صبح
و بیداری
و خیال تو...
تاريخ : شنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۴ | 23:41 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب