خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
وقتی میگی
«باورکن نباشی راحترم .....
دیگه خیالم راحت میشه .....
ازاین برزخ نجات پیدا میکنم»
خیلی سنگینی میکنه روی روح و وجودم
حتی خوندنش هم برام سخته
چه برسه به اینکه قبولش کنم
چه برسه به اینکه اتفاق و حرف واقعی دلت باشه
و بخام بهش تن بدم و قبولش کنم....
تاريخ : جمعه دهم مرداد ۱۴۰۴ | 10:1 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب