خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
این لحظات
چقدر گرمم شده
عرق میکند تمام چهار ستون بدنم
انگار حجم یک دنیا آتش در دلم ریخته اند
دلشوره عجیبی وجودم را گرفته
به فکر سفرم هستم
به فکر رفتن از پله های ابری
به سمت یک فراموش شدن
و به فکر یک سال بعد
که چند نفر کنار هم
آرام آرام از کنارم رد میشوند ....
تاريخ : جمعه دهم مرداد ۱۴۰۴ | 1:10 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب