خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
به نقاش می گفت تابلوی نقاشی مرا بکش
نقاشی مرا با رنگ خون دلم بکش
اگر میشود نقاشی مرا با دلتنگی هایم بکش
گوشه ای از دلم را هم برای بودن
ای نقاش
دل مرا با تمام آب و تابش
با تمام دلهره و غصه هایش بکش
و با تمام عشقی که تمام دلم را گرفته بکش
اگر میشود
چشمانم را با انتظار و گریه
برای دوست داشتن بکش
برای یک تصویر چشمانم
که همیشه لبریز از عشق هست...
دستان مرا
با دستهای گرم او بکش
با دستهایی که مدتیست
در دستانم محو شده اند...
ای نقاش
وجود مرا با دل او آمیخته کن
و در تابلوی نقاشی من
آنرا با تمام دلم بکش
تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۴ | 0:5 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب