خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
گلهای خشک باغ، پایان بهارم شد
این روزهای سخت، مرگ انتظارم شد
هرچند مردم بودنم را آرزو کردند
اما خیالت تخت ،تنهایی دچارم شد
روزی که من دیگر نباشم خوب یادم کن
شاید خدا کرد و خیالت هم کنارم شد
گریان شده چشم و دلم از دوریت اینجا
من سالها بودن کنارت افتخارم شد
رویا چه میداند که دنیای ندیدن ها
هر لحظه از دلتنگیم یک صد هزارم شد
تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۴ | 23:22 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب