خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
کاسه داغ صبرم را
برای نذری خانه تان آماده کردم
چرا مرا دعوت نکردی
ای کلام دلنشین حاجتهای من
مرا به سجاده ات دعوت کن
که من از دنیای بدون تو
دست خالی برگشته ام...
برایت نذر دوست داشتن دارم
تا از نگاه تو برای دلم دخیل ببندم
نذری تو برایم
آفتابی از صفحه آبی عشق است
که سفره دلم را رنگین می کند
برایم از دستت آش بیاور
تا همه شهر تو را بنام من فریاد بزنند
من با شیرینی نگاهت
همه تلخی های دنیا را کاسه خواهم کرد ...
به انتظار می نشینم تا بیایی
به انتظار می نشینم
تا نگاهمان را با شمع های حاجتم
پای نذری روشن کنیم
به انتظارت می نشینم.....
تاريخ : شنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۴ | 0:49 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب