خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

حرفهای نگفته

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

حرفهای نگفته

می‌خواهم ساعت دلم در کنار تپش های دلت

جایی بین یک دقیقه و ثانیه

بایستد

و حرفهای ناتمام نگفته ام را

برایت تمام‌ کند

میدانم

کسی غیر از تو

نگاهم را در بین آخرین چشمها بدرقه نمی کند

و هیچ کس جز تو

با سخاوت دلت

لبخند مهربانی را به دلم هدیه نمی دهد
میدانم

هیچکس جز تو

برای عشق، اسپند ِ چشم زخم دود نمی کند

و حتی میدانم

کسی غیر از یادت

هر شب بمن شب بخیر نمی گوید

و حتی میدانم
هیچکس به عقربه های ساعت دلواپسی

چشمک انتظار لحظه به لحظه دوست داشتنت را نمی زند....
نمیدانم

چرا هیچ کس

در بین جمع

خودش را برای نگاه و حرف ما آماده نمی کند
و چرا طعم تلخ لبخندهای همه

هنوز در چمدان خسته دلشان

برای من و تو آماده‌ است
و نمیدانم

در این بین

چرا کسی نیست به ما سلام کند
و یا شاید

هیچکس منتظر آمدن ما نیست....



تاريخ : جمعه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۳ | 13:9 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب