خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
بیدارم مثل تمامی چشمان بیماران بستری
در تخت های معلق بین زمین و سقف
بیدارم برای صدای تپش قلب گلدان کنار پنجره مادرم
که در انتظار روشن شدن آسمان است
بیدارم مثل تمام گنجشک های درخت خانه پدرم
که سالهاست
تکرار صدای نامت را از زبان من شنیده اند
بیدارم مثل تمامی این حرفها و لحظه ها
مثل تمامی ثانیه های عاشقی دور از تو
مثل تمام دلواپسی های نگاهت به قفل بسته شدن درب
بیدارم مثل تمامی چشمانم
مقل این لحظه ها
مثل تمامی سالهایی که دوستت دارم...
تاريخ : جمعه ششم تیر ۱۴۰۴ | 4:20 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب