خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

حرف زدن

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

حرف زدن

دکترها گفته بودند

با من حرف نزنند

شاید سیلاب های کلمات من

بر سلول های زمینی ها نقش ببندد

نمی دانستم

گوش ها و چشم هایم آنقدر بزرگ شده اند

که معنی حرفهای زیادی ام را رنگ می کنند

و بجای تمامی نفس کشیدنم

لباسی بر تنم می پوشند

که بوی نای باران سال‌ها پیش

در وجودم

چروک های صورت دلم را پر می کنند



تاريخ : جمعه ششم تیر ۱۴۰۴ | 2:53 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب