خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
در اشتیاق یک خوابم
به عمیقی یک آرامش
و به شادابی یک خاطره....
یادم هست
آخرین خواب راحتم زمانی بود که
قلک عیدیم از شادی لبریز بود
و من به انتظار فردایی بودم
تا دوباره بهشت رویایی خودم را
با بازی کودکانه ام تجربه کنم...
چه زود گذشت تجربه بی خیالی
و پایان دلواپسی های گذشته
و چه زود بیدار شدم
از قطاری که مرا در بزرگسالی رها کرد
و پس از این همه رویا
باید به انتظار پروازی باشم که
مرا به خواب کودکیم برگرداند
انگار زمان نمیخواهد دوباره حرکت کند....
تاريخ : جمعه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۴ | 12:39 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب